راهنمای هیچ‌هایک برای آماتورها

- دریادگرفتنی‌ها
۳۸

پس می‌خوای هیچهایک کنی؟ عالیه که! ایول! کلی ماجراجویی در انتظارته! ولی به نظرم قبلش ببین اصلن هیچهایک چی هست و اینکه تو آدم هیچهایک هستی یا نه. تو این سه سال که هیچهایکی خیلی جاهای ایران رو رفتم و شاید شیشصد هفتصدتا ماشین سوار شدم، از وانت و موتور و ماشین‌های لوکس گرفته گرفته تا خاور و کامیون، یه بقچه‌ی کوچیک تجربه کسب کردم که در قالب چند نکته به سمع و نظرتون می‌رسونم.

۱) وقتی می‌خواید هیچ‌هایک کنید به حس‌تون اطمینان کنید.

ببین وقتی تصمیم گرفتی هیچهایک کنی یعنی تصمیم گرفتی به جاده اعتماد کنی. و اونوقت جاده رابطه‌ی عمیقی با حس شیشم شما برقرار می‌کنه و راهنمایی‌تون می‌کنه به سمت چه کسی برید و به سمت چه کسی نرید. به مرور زمان و با تجربیات بیشتر، این ارتباط محکم‌تر و شفاف‌تر می‌شه. من همیشه به حسی که از طرف می‌گیرم اعتماد می‌کنم و تا حالا نشده مشکلی برام پیش بیاد. پس یادتون نره که مهمترین ابزار شما در این سبک سفر، حس شماست. همون حسی که هیچ دلیل منطقی پشتش نیست، فقط حس می‌کنید طرف قابل اعتماد هست یا نیست. اگر طرف به نظرتون قابل اعتماد نیومد، سوار ماشینش نشید، یا هرجایی که خواستید از ماشینش پیاده بشید. همه‌ی جاده و همه‌ی ماشین‌های روش از آنِ شماست.

۲) هیچ‌هایک سختی‌ها و ناامنی‌هایی هم داره

آره هیچ‌هایک سخته مخصوصاَ اگه با من بیاید! چون من خیلی پیاده‌روی و فضولی تو جاهای جدید رو دوست دارم ولی می‌شه از پس سختی‌ها و ناامنی‌هاش براومد. منظورم اینه که به آمادگی فیزیکی خاصی نیاز نداره. در واقع سختی فیزیکی خیلی مساله نیست. هیچهایک می‌تونه از لحاظ روانی سخت بشه و اونجاست که اون شخصیت بیخیال و رهای شما میاد وارد عمل می‌شه. هیچهایک سخته ولی همین سختی باعث می‌شه کلی حال بده. یادتون نره که (طبق شکل زیر) زندگی بیرون از ناحیه‌ی امن و آروم شما در جریانه.

safezone

پس اگه می‌خواید هیچهایکی سفر کنید، حتمن ذهن خودتون را از قبل برای چیزهای غیرمنتظره، پیاده‌روی طولانی، و کلاً بیرون رفتن از کامفرت زون (همون ناحیه سفید توی شکل) آماده کنید.

۳) این نکته‌ها بر اساس تجربیات من هستن و وحی مُنزَل نیستند.

شما هم نکته‌ای به ذهنتون رسید خوشحال می‌شم توی کامنت‌ها بنویسید همه استفاده کنیم.

۴) جای مناسب رو پیدا کنید.

باید جایی بایستید که راننده‌ها زمان کافی برای دیدن شما رو داشته باشند و بتونند تصمیم بگیرند که شما رو سوار کنند یا خیر (طبق تجربه‌ی من جایی بایستید که راننده از ۶ تا ۷ ثانیه قبل از اینکه به شما برسه شما رو ببینه). جایی رو انتخاب کنید که ماشین‌ها بتونن راحت تو شانه‌ی راه توقف کنند. ممکنه برای پیدا کردن مکان مناسب مجبور باشید کمی (و گاهی بیشتر از کمی) پیاده‌روی کنید. برای خروج از تهران به روش هیچ‌هایک یه راهنمایی نوشتم که شاید به دردتون بخوره.

۵) از وسط شهر هیچ‌هایک نکنید.

روش مناسب اینه که با وسائل نقلیه عمومی خودتون رو به حومه شهر برسونید و از اونجا شروع کنید.

۶) در تاریکی هیچهایک نکنید.

سعی کنید تا شب نشده یه سرپناهی برای خودتون پیدا کنید. چه چادر باشه، چه خونه‌ی یک محلی یا یک دوست، یا مسجد یا هرجای دیگه‌ای که می‌خواید توش شب رو صبح کنید.

۷) هیچ‌هایک کمی بیشتر طول می‌کشه.

مسیری که با ماشین خودتون ۳ ساعت طول می‌کشه، با هیچ‌هایک حدود ۴ تا ۵:۳۰ ساعت، بسته به میزان توقف و ماشین‌هایی که سوار می‌شید طول می‌کشه. برای فواصل زمانی دیگر هم نسبت تناسب بگیرید خب! قرار نیست همه چیو براتون حساب کنم که.

۸) تعداد ایده‌ال افراد برای هیچهایک ۲ و ۳ نفره ولی ۴ نفری هم می‌شه هیچ‌هایک کرد.

۸٫۱) اگر تعداد شما ۲ و ۳ نفر باشه تعداد ماشین‌هایی که می‌تونن شما رو سوار کنند بیشتر خواهد بود. ولی اگر ۴ نفر باشید، فقط خودروهای تک‌سرنشین یا وانت می‌تونن شما رو سوار کنند.

۹) تیپ هیچ‌هایکی بزنید.

کوله‌های بزرگ و رنگی و لباس‌های روشن و شاد بپوشید. اینجوری همه خوشحال‌ترید و توی ناخودآگاهِ ارتباطات تاثیر می ذاره. من نمی‌گم، علم اینو می گه. تازه اینجا می گه که رنگی‌رنگی‌بودن شما رو نه تنها خوشحالتر، بلکه باهوش‌تر هم می‌کنه!

۱۰) با راننده‌ها رفیق بشید.

همون دقایق اول خودتون رو معرفی کنید و اسمشون رو بپرسید. با این کار صمیمیت اولیه ایجاد می‌شه. انگار که یه دوست جدید پیدا کردین. راننده‌های ایرانی واقعن بهترین هستن و ایران رو بهشتِ هیچ‌هایک کردن.

۱۱) زمانی که کنار جاده ایستادین به ماشین‌ها لبخند بزنید و تماس چشمی با راننده برقرار کنید.

هیشکی دوست نداره چندتا مسافر عبوس و خسته و پاره رو سوار کنه.

۱۲) وقتی هیچ‌هایک می‌کنید با راننده‌ها حرف بزنید و ازشون حرف بکشید.

هر کسی داستانی برای روایت کردن داره. ولی عجله نکنید تا فضولی قلمداد نشه. باور کنید این بهترین قسمت هیچهایکه. باهاشون گفتگو کنید، ازشون سوال کنید و نظرشون رو در مورد مسائل مختلف بپرسید. گاهی برای آب شدن یخ‌ها باید اجاقِ خودتون رو روشن کنید! اینجوری صمیمیت بین شما و راننده‌ هم بیشتر می‌شه.

۱۳) بذارید تاکسی‌ها به کار و زندگی‌شون برسن.

ماشین‌هایی که بوق یا چراغ می‌زنند راننده تاکسی هستن و پول می‌خوان، پس برای اونا دست تکون ندین تا توقف نکنن. اونا سر گنج نشستن که شما رو مفت سوار کنن. از این راه زندگی‌شون رو می‌چرخونن. بذارید اون مسافرش رو بزنه، برای شما ماشین زیاده. بلاخره میاد! تو که عجله‌ای نداری! برای ماشین‌های شاسی بلند یا کسایی که حس می‌کنید ماشین شخصی هستن دست تکون بدین.

۱۴) سعی کنید مودبانه به راننده بگین که پول ندارید و سبک سفر شما اینجوریه.

مکالمه‌ی من با راننده‌ها معمولاً اینطوری پیش می‌ره:

ماشین کمی جلوتر نیگه می‌داره. می‌رم جلو، با فاصله‌ی مناسبی از ماشین می‌ایستم، لبخند می‌زنم، و می‌گم:

سلام! حالتون خوبه؟ ما داریم می‌ریم سمت رشت، شما می‌تونید ما رو تا یه کم جلوتر یا هرجا مسیرتون می‌خوره ببرید؟

اونم احتمال زیاد میگه

بیاید بالا، تا یه جایی می‌رسونمتون.

بعد من برای اطمینان از اینکه قراه سفرم صلواتی و مرامی باشه می‌گم:

فقط یه قضیه‌ای، ما بدون پول ایرانگردی می‌کنیم. شما مشکلی ندارید؟

توی شصت درصد (شایدم هفتاد درصد) موارد راننده‌ جواب می‌ده که:

بیا بالا!

۱۵) گروه می‌تونه هم کاملن پسرونه و هم کاملن دخترونه باشه، ولی ترکیب بهینه طوریه که دختر-پسر باشید.

از مزایای این ترکیب اینه که (الف) راننده احساس امنیت بیشتری می‌کنه، (ب) دخترها امنیت بیشتری خواهند داشت و (پ) کلاً احتمال اینکه سواری‌های بهتری گیرتون بیاد بیشتره. کسی که کیا اسپورتیج می‌رونه ترجیح می‌ده دو تا پسر رو وسط ناکجاآباد سوار نکنه خب! ولی اگه یه دختر همراتون باشه اوضاع کمی فرق می‌کنه. البته من خودم بارها توی گروه‌های کاملن پسرونه و حتی تنهایی هیچ‌هایک کردم و هیچ مشکلی هم برام پیش نیومد و خیلی راحت سوار شدم. فقط گاهی ممکنه مجبور بشید زیاد منتظر بمونید.

امیدوارم نکته‌هایی که گفتم یه جایی به دردتون بخوره. تو سفرهای من که همیشه به دردم خورده. باز هم می‌گم، در این روش سفر کردن، حس درونی + تجربه مهم‌ترین ابزارهای شماست. تجربه‌هاتون رو این زیر بنویسید برامون. اگه هیچهایک هم نکردین از سوال‌هایی که هنوز در ذهن دارید برامون بگید تا شاید جوابی براش پیدا کردیم.

درباره نویسنده

ارشاد نیک‌خواه
قبلن خیلی سفر می‌کردم. الان بیشتر بازی می‌کنم. یه جایی کنار تلاقیِ هنر، علم و فلسفه‌.

نظر شما

  1. سلام.دنبال هم سفرهستم ولی چه جوری پیداکنم نمیدونم.

کامنت بذارید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *