بختیاری بود و به شهر مهاجرت کرده بود

گفت «بهار که میشه واسه عید همه‌ی خاندان برمی‌گردیم به طبیعت. هر کی از شهر خودش. برمیگردیم به همین منطقه (چهارمحال‌وبختیاری) و چادرهای سنتی‌مون رو علم می‌کنیم، لباس‌های سنتی بختیاری می‌پوشیم و کل سیزده روز رو مثل قدیما، عشایری زندگی می‌کنیم. خوشحال‌ترین‌مون هستیم توی این روزها.»

تعطیلاتش تموم شده بود و داشت برمی‌گشت اصفهان. ما رو ازشهرکرد سوار کرد. وسط‌های راه خوابم برد، با حالتی که سرم رو تکیه داده بودم به صندلی و دهنم تا جایی که می‌تونست باز مونده بود. بیدار که شدم به ورودی اصفهان رسیده بودیم.‌

درباره نویسنده

ارشاد نیک‌خواه
قبلن خیلی سفر می‌کردم. الان بیشتر بازی می‌کنم. یه جایی کنار تلاقیِ هنر، علم و فلسفه‌.

کامنت بذارید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *